عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

167

منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى )

و زبان خود را از نكوهش و يا ستايش دنيا خاموش سازد . [ چرا كه نكوهش دنيا و ستايش دنيا ، هر دو ، تعرّض به دنيا و اشتغال به آن است . ] و از [ بيمارى ] طلب و يا ترك دنيا ، [ در امان و ] سالم ماند ، [ به اينكه در باطن ، تعلق قلبى و در ظاهر ، اشتغال عملى به دنيا نداشته باشد ، نه به طلب دنيا و نه به ترك دنيا . چرا كه ترك دنيا ، علاوه بر آنكه نوعى اشتغال به دنياست ، گاهى موجب پيدايش آفاتى نيز مىشود ، مانند عجب و ادعا و ريا و طلب جاه ؛ چنان‌كه دربارهء برخى گفته‌اند : « دنيا را براى دستيابى به دنيا ترك گفته است . » ( ترك الدّنيا للدّنيا . ) ] و اين همان فقرى است كه در شرافت [ و فضيلت ] آن سخن گفته‌اند ؛ [ تا آنجا كه از رسول گرامى صلّى اللّه عليه و إله و سلم روايت شده است : « الفقر فخرى » فخر مايهء افتخار من است . ] و الدرجة الثانية الرجوع إلى السبق بمطالعة الفضل . و هو يورث الخلاص من رؤية الأعمال ، و يقطع شهود الأحوال ، و يمحّص من أدناس مطالعة المقامات . درجهء دوّم ، آن است كه بنده به سابقهء [ ازل ، كه همان عدم ذاتى اوست ] بازگردد ؛ با مطالعه [ و نگرش ] به فضل الهى . [ يعنى بداند كه استعداد او از فيض اقدس است ؛ و لذا عين او - چه رسد به وجودش - براى حق‌تعالى است . و در نتيجه خواهد ديد كه وجود و اعمال و احوال و مقامات و هرچه از كمالات او به شمار مىرود ، همه و همه صرفا فضل خداى تعالى است ، بىآنكه او هيچ استحقاقى داشته باشد . ] و اين [ بازگشت به سابقهء ازل و ديدن همه چيز از فضل خدا ] رهايى از ديدن اعمال را به ارث مىگذارد ، و شهود احوال را قطع مىكند ، [ و سالك را از اينكه احوال خود را ببيند رها مىسازد . ] و او را از پليديهاى رؤيت مقامات خود پاك و مطهر مىكند . [ و برايش محقق مىشود كه آنچه را به خود نسبت مىداد و از صفات خود به شمار مىآورد ، مشاهده و رؤيتش ، پليدى و آلودگى است ؛ و در اين رؤيت گناهى بس عظيم است ؛ چنان‌كه گفته‌اند : « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » وجود تو گناهى است